در این چهار دیواری ِ سرد ،
به غیر از برفک چیزی نیست!
همین که انگار چیزی نیست ،
همین که تیغ تیزی نیست!
زیر لب ترک ِ عادت دود می کنم !
و تو زیر لب با گوش هایم می رقصی !
می بُرم از رگهایم ،
عادت ِ عبور ِ خون را !
موهایم را پر وسوسه ،
در لابه لای انگشتانت می چرخانم !
آنگاه که دنیا در میان ِ دستانت جای می گیرد ...
نگاهت را غلاف کن !
در این چهار دیواری که چیزی نیست !
حتی اگر خدا هم ،
جانم را بخواهد !
باز هم تیغ تیزی نیست ...
کانال این تلویزیون را عوض کن !
من به دنبال تو هستم !
در این چهار دیواری ِ سرد ،
به غیر از برفک چیزی نیست ...
رو در روی آینه می ایستم !
پشت گوش خود را می بینم ،
اما تو را هرگز...!!!