تبليغاتX
حرفهای یک دل...
شاید این تلخ ترین خداحافظی عمرم باشه

 

در این چهار دیواری ِ سرد ،

 

به غیر از برفک چیزی نیست!

 

همین که انگار چیزی نیست ،

 

همین که تیغ تیزی نیست!

 

زیر لب ترک ِ عادت دود می کنم !

 

و تو زیر لب با گوش هایم می رقصی !

 

می بُرم از رگهایم ،

 

عادت ِ عبور ِ خون را !

 

موهایم را پر وسوسه ،

 

در لابه لای انگشتانت می چرخانم !

 

آنگاه که دنیا در میان ِ دستانت جای می گیرد ...

 

نگاهت را غلاف کن !

 

در این چهار دیواری که چیزی نیست !

 

حتی اگر خدا هم ،

 

جانم را بخواهد !

 

باز هم تیغ تیزی نیست ...

 

کانال این تلویزیون را عوض کن !

 

من به دنبال تو هستم !

 

در این چهار دیواری ِ سرد ،

 

به غیر از برفک چیزی نیست ...

 

رو در روی آینه می ایستم !

 

پشت گوش خود را می بینم ،

 

اما تو را هرگز...!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:37
  به قلم: صالح(تنها)  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری